مترسک نیمه شب راه می افتد - ار.ال.استاین

لینک دانلودش:
http://uplod.ir/25ttfe5mrt8l/matarsak.pdf.htm
و اما خلاصه داستان:
جودی و مارک (جودی 12ساله و مارک 11ساله است) خواهر و برادری که هرسال تابستان را در مزرعه پیش پدربزرگ و مادربزرگشان میگذراندند امسال نیز برای تعطیلات پیش آنها رفتند...
استانلی و پسرش که تقریبا همسن جودی است برای پدر و مادربزرگ جودی کار کرده و پیش آنها زندگی میکنند... استانلی عقل درست و حسابی ندارد ولی مردی خوش قلب و مهربان است....
همه چیز خوب و عالی است و جودی و مارک در کنار پدر و مادربزرگشان حسابی تفریح میکنند... اما جودی حس خوبی نسبت مترسک های توی مزرعه ندارد... جودی چند باری آنها را در حینی که حرکت میکردند و یا دست هایشان را تکان میدادند دیده بود! اما جودی فکر میکرد که اینها همگی زاییده ی تفکر اوست و چنین چیزی غیر ممکن است تا اینکه یکروز استانلی حرف عجیبی زد... حرفی که خنده دار بنظر میرسید اما حقیقت داشت..!
حقیقتی که میتوانست زندگی آنان را نابود کند!!!