n22823.jpg (260×390)


لینک دانلودش:

http://uplod.ir/25ttfe5mrt8l/matarsak.pdf.htm

 

 و اما خلاصه داستان:

جودی و مارک (جودی 12ساله و مارک 11ساله  است) خواهر و برادری که هرسال تابستان را در مزرعه پیش پدربزرگ و مادربزرگشان میگذراندند امسال نیز برای تعطیلات پیش آنها رفتند...

استانلی و پسرش که تقریبا همسن جودی است برای پدر و مادربزرگ جودی کار کرده و پیش آنها زندگی میکنند... استانلی عقل درست و حسابی ندارد ولی مردی خوش قلب و مهربان است....

همه چیز خوب و عالی است و جودی و مارک در کنار پدر و مادربزرگشان حسابی تفریح میکنند... اما جودی حس خوبی نسبت مترسک های توی مزرعه ندارد... جودی چند باری آنها را در حینی که حرکت میکردند و یا دست هایشان را تکان میدادند دیده بود! اما جودی فکر میکرد که اینها همگی زاییده ی تفکر اوست و چنین چیزی غیر ممکن است تا اینکه یکروز استانلی حرف عجیبی زد... حرفی که خنده دار بنظر میرسید اما حقیقت داشت..!

حقیقتی که میتوانست زندگی آنان را نابود کند!!!